سلطان محمد مطربي سمرقندي

479

تذكرة الشعراء ( فارسي )

غزل : جلوه‌گر تا گل رخسار تو از جام نشد * هيچ‌كس را هوس بادهء گلفام نشد تا سر خود به سر جام مى ناب نديد * كار سرمست خرابات سرانجام نشد هركه را سر به ره توسن او خاك نگشت * ابلق سركش تند فلكش رام نشد صبر و آرام ز دل رفت و دل آرام نيافت * تا گرفتار سر زلف دلارام نشد گرچه رندان همه بدنام جهان‌اند و ليك * كس چو « معصوم » گنه‌كار بدين‌نام نشد رباعى : از قالب فرسوده به تنگم امروز * فارغ ز قيود نام و ننگم امروز از عالم رنگ و خودفروشى رستم * تا كس نخرد به هيچ‌رنگم امروز » . [ « 180 » ] مؤمن سمرقندى [ سدهء نهم هجرى / پانزدهم ميلادى ] مؤمن سمرقندى ، مشهور به « ملّا مؤمن سرّاج » است . از شعراى قديم است . خالى از فضلى نيست . اشعار نيكو و گفتار دلجو دارد ، خدمت ارباب فضل نموده ، عمرها اوقات در صحبت فضلا و شعرا ، صرف نموده ، از حدايق دقايق حقايق ايشان ، شقايق چيده ؛

--> ( 180 ) . ملّا مؤمن سرّاج سمرقندى ، شاعر ايرانى سدهء نهم هجرى كه از زين‌سازى روزگار مىگذرانيد : دائرة المعارف ادبيات و صنعت تاجيك ، 2 / 397 ؛ دانشنامهء ادب فارسى در آسياى مركزى ، 1 / 852 كه شرح حال وى را با ميرزا مؤمن منشى سمرقندى به هم آميخته است .